لسان الملك سپهر

1710

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

منع پيغمبر ابا بكر را از نماز با مردم رسول خداى فرمود : أقيمونى أقيمونى أخرجونى الى المسجد و الّذى نفسى بيده قد نزلت بالاسلام نازلة و فتنة عظيمة من الفتن . گفت : مرا برانگيزيد و به مسجد بريد سوگند با خداوند كه جان من به دست اوست كه فتنه‌اى بزرگ و غايله‌اى شگرف در اسلام نازل گشت پس عصابه بر سر بست و على و فضل « 1 » از يمين و شمال درآمدند و پاهاى مبارك آن حضرت بر زمين مىكشيد ، چون به مسجد آمد مردم از جاى جنبش كردند پس رسول خداى نگران شد و ابو بكر را در محراب ديد ، عمر و ابو عبيده و سالم و صهيب پيرامون او داشتند . غضب پيغمبر از مخالفت ابو بكر اين هنگام رسول خداى پيش شد و ابو بكر را از محراب به يك سوى كشيد و خويشتن نشسته نماز بگزاشت ، بعد از نماز نگران شد و ابو بكر را نيافت ، فقال : أيّها النّاس أ لا تعجبون من ابن أبى قحافة و أصحابه الّذين أنقذتهم و جعلتهم تحت يدى أسامة و أمرتهم بالمسير إلى الوجه الّذى وجّهتهم اليه فخالفوا ذلك و رجعوا الى المدينة ابتغاء الفتنة ألا و انّ اللّه قد أركسهم فيها أعرجوا بي الى المنبر . فرمود : اى مردم عجب نمىكنيد از پسر ابى قحافه و اصحاب او كه ايشان را در تحت فرمان اسامه بازداشتم تا در ملازمت او آن سفر كه فرموده‌ام به پاى برند ، پس مخالفت من كردند و براى فتنه باز مدينه شدند ، آگاه باشيد كه خداوند ايشان را بازگردانيد در فتنه و بغى كه از پيش بازداشتند . آنگاه فرمود : مرا بر منبر صعود دهيد . اين بگفت و برخاست و بر پايهء فرودين منبر نشست و خداى را سپاس و ستايش گذاشت آنگاه فرمود : أيّها النّاس انّى قد جاءني من أمر ربّى بالنّاس اليه صائرون و انّى قد تركتكم على المحجّة الواضحة ليلها كنهارها فلا تختلفوا من بعدى كما اختلف من

--> ( 1 ) . فضل از فرزندان عباس بن ابى طالب بود .